این هم متن سپاسگذاری کرستوفر پائولینی در آخر کتابه که در ترجه کتاب نیست. حتما بخونیدش.
کِوِثا فریکایا[1]. درود، دوستان.
نوشتن بریسینگِر[2] مفرح، جذاب و قدری دشوار بود. هنگامی که آغاز به نوشتن کردم حس کردم که داستان معمای بزرگی است که باید بدون راهنمایی یا دستورالعمل حلش کنم. تجربهای بسیار رضایتبخش بود، با وجود چالشهایی که هر از گاهی پیش میآورد.
به خاطر پیچیدگی داستان، بریسینگر بسیار بزرگتر از آنچه فکرش را میکردم از کار درآمد. آنقدر که در حقیقت مجبور شدم که سری کتابها را از سهتا به چهارتا افزایش دهم. بنابرین سهگانه میراث[3] به مجموعه میراث[4] تغییر یافت. و از این تغییر خوشحالم. با یک جلد دیگر در این سری میتوانم به هویت و روابط شخصیتهای داستان را با سرعتی طبیعیتر بپردازم و آنها را بسط دهم.
همانند اروگان و ِالدِست هرگز نمیتوانستم این کتاب را بدون حمایت گروهی با استعداد که همیشه سپاسگذارشان هستم تمام کنم. آنها عبارتند از:
در منزل: مادرم، به خاطر غذا، چای، نصیحتها، همدردی، صبوری بیپایان و خوشبینیش. پدرم، برای طرز نگاه بیهمتایش، توجه دقیق به داستان و نثر من، کمک برای انتخاب عنوان داستان، و برای این ایده که شمشیر اروگان زمانی که صدایش کند شعلهور شود (خیلی جالب بود!). و تک خواهرم، آنجِلا برای اینکه رضایت داد در شخصیتش دست ببرم و برای معلومات بسیارش در زمینه اسامی، گیاهان و تمام چیزهای پشمی و نخی.
در خانه نویسندگان[5]: سایمون لیپسکار[6]، وکیلم، برای دوستی و سخت کوشیش، و برای اینکه آن هُل مورد نیاز را در آغاز نوشتن بریسینگر به من داد تا به موقع تمامش کنم. (که بدون آن نوشتن کتاب دو سال دیگر طول میکشید.) و دستیارش جاش گِتزلِر[7] برای همه کارهایی که برای سایمون و سری میراث انجام داده میدهد.
در انتشارات ناپف: ویراستارم میشِل فرِی[8] که به من کمک کرد تا نسخه اولیه کتاب را سر و سامان بدهم و جمع و جورش کنم. (اولین دست نوشته خیلی بزرگتر بود، دویست صفحه بیشتر داشت.) کمک ویراستار میشل بروک[9] که او نیز خیلی برای ویرایش زحمت کشید و به ما کمک کرد خلاصه اروگان و الدست را تهیه کنیم. مدیر روابط عمومی و بازاریابی جودیث هاوت[10] که از همان اول این سری را همه جا معرفی کرد. مدیر تبلیغات کریستین لابُف[11]، مدیر هنری ایزابِل وارِن-لینچ[12] و تیمش که ظاهری درجه یک به کتاب دادند، جان جود پالِنکار[13] برای جلد باشکوه جلد کتاب، (نمیدانم چهطور میخواهد برای کتاب چهارم جلدی از این هم بهتر طراحی کند!) مدیر اجرایی نسخهبرداری آرتی بِنِت[14] که هر کلمه، واقعی یا ساختگی، را با نهایت دقت بررسی کرد، چیپ گیبسون[15] ، مدیر بخش کودکانِ رَندُم هَوس[16]، مدیر چاپ ناپف نانسی هینکِل[17] برای حمایت بیدریغش، جوآن دِمِایو[18] مدیر فروش و تیمش (آفرین و متشکرم!)، مدیر بازاریابی، که تیمش چنان طراحیهای تأثیرگذاری انجام دادند، لیندا لئونارد[19] در بخش رسانههای نو، برای تمام تلاشهایش در بازاریابیهای آنلاین، در بخش تولید لیندا پالادینو[20]، میلتون وِیکرو[21] و کارول ناتون[22]، پم وایت[23]، جاسلین لانژ[24]، و سایر تیم حقوق فرعی که کاری حقیقتاً غیر عادی در زمینه فروش سری وراثت در کشورهای سراسر دنیا به زبانهای مختلف انجام دادند.جانِت رِنارد[25] ویراستار نسخه تکثیر، و همه کسانی که در ناپف از من حمایت کردند.
در کتابخانه شنیداری[26]: جِرارد دویل[27] که به دنیای آلاگِیزا با صدایش جان میبخشد، تارو مِیِر[28] برای اینکه تلفظ زبانهای ساختگی مرا به درستی درک کرد، اوریل موسکویتز[29] که همه چیز را کنار هم قرار داد، و آماندا دیآسیِرنو[30]، ناشر کتابخانه شنیداری.
از همه شما متشکرم.
صنعت ساخت شمشیرهای ژاپنی نوشته لئون و هیروکو کَپ و یوشیو یوشیهارا[31] معلوماتی را که برای وصف دقیق فرایند ذوبکاری و آهنگری در فصل ذهن برتر از فلز لازم داشتم را فراهم کرد. کتاب را به کسانی که درباره ساخت شمشیر (مخصوصاً ژاپنی) علاقهمندند توصیه میکنم. میدانستید که آهنگران ژاپنی میلهای آهنی را میکوبیدند تا اینکه سرخ و داغ شود و سپس آن را به تخته نازکی از چوب سدر که با سولفور پوشیده شده بود تماس میدادند و با آن آتش کورهشان را روشن میکردند؟
و همچنین برای آنهایی که مرجع فصل خدای تنها را زمانی که اروگان و آریا دور آتش نشستهاند را فهمیدهاند، تنها عذر من این است که دکتر[32] میتواند به همه جا سفر کند، حتی جهانهای متناوب[33].
هِی! من هم از طرفدارانش هستم!
در نهایت و مهمتر از همه، از شما تشکر میکنم. متشکرم که که بریسینگر را خواندید. متشکرم که که تمام این سالها همراه مجموعه وراثت بودهاید. بدون حمایت شما، هیچگاه نمیتوانستم این مجموعه را بنویسم، و نمیتوانم تصور کنم که چه کاری غیر از آن میتوانستم انجام دهم.
بار دیگر ماجراهای اروگان و سفیرا به پایان رسیده است، و دوباره به پایان این راه سرگشته رسیدهایم... ولی تنها برای زمان حاضر. مسافت بسیاری پیش رویمان قرار دارد. کتاب چهارم به محض اینکه تمامش کنم چاپ خواهد شد، و قول میدهم که هیجان انگیزترین بخش این مجموعه باشد. نمیتوانم صبر کنم تا بخوانیدش!
سِی اونر سوِردار سیتجا هِوَس![34]
کریستوفر پائولینی
20 سپتامبر 2008
[1] Kvetha Fricaya
[2] Brisingr
[3] Inheritance Trilogy
[4] Inheritance Cycle
[5] Writers house
[6] Simon Lipskar
[7] Josh Getzler
[8] Michelle Frey
[9] Michele Bruke
[10] Judith Haut
[11] Christine Labov
[12] Isabel Warren-Lynch
[13] John Jude Palencar
[14] Artie Bennet
[15] Chip Gibson
[16] Random House
[17] Nancy Hinkel
[18] Joan Demayo
[19] Linda Leonard
[20] Linda Palladino
[21] Milton Wackrow
[22] Carol Naughton
[23] Pam White
[24] Jocelyn Lange
[25] Janet Renard
[26] Listening Library
[27] Gerard Doyle
[28] Taro Meyer
[29] Oril Moscowitz
[30] Amanda D’Acierno
[31] The craft of the Japanese Swords by Leon and Hirolo Kapp and Yoshio Yoshihara
[32] ارجاعی به سری تلویزیونی دکتر هو (Doctor Who) است که در آن او با همراهانش در زمان و فضا سفر میکند و با دنیاها، زمانها و موجودات دیگر آشنا میشود. در اینجا پائولینی به قسمتی از این سری اشاره میکند (سری دوم، قسمت اول) که خدای تنها لقبی است که به دکتر هو داده میشود. م
[33]دنیاهای موازی و متناوب از مباحث فیزیک کوانتوم هستند که به داستانهای فانتزی راه پیدا کردهاند. این یعنی واقعیتها و هستیهایی وجود دارند که در فضا و زمانی دیگر ولی همراه جهان ما حرکت میکنند. پائولینی آلاگیزا را به یکی از این دنیاها تشبیه کرده و دکتر هو نیز که کارش سفر به این قبیل دنیاهاست را در آن راه داده است. م
[34] Sé onr sverdar sitja hvass! باشد که شمشیرهایتان همیشه تیز باشد

